بیانات در دیدار طلاب، فضلا و اساتید حوزه علمیه قم در مورد بصیرت
امروز هم قم مركز است. در اینجا در طول سالهاى متمادى، دهها هزار پروانهى عاشق، گرد شمع معارف اهلبیت حركت میكنند، علم مىآموزند، معرفت مىآموزند، با مشكلاتِ بسیار دست و پنجه نرم میكنند، هدفهاى عالى و معنوى را در نظر میگیرند و بدون توجه به این مشكلات پیش میروند. شاید در دنیا كمتر شهرى سراغ داریم، شاید هم سراغ نداریم كه این تعداد عظیم، انسانهاى دنبال فراگیرى دانش دین و معرفت و معنویت و سلوك جمعى، از زن و مرد مشغول تلاش و كار باشند و شب و روز مجاهدت معنوى و علمى و فرهنگى كنند. این حوزهى امروز قم است، با این موقعیت ممتاز جهانى؛ آن هم سابقهى قم است، كه اولین حوزهى اساسىِ مهم تشیع در این شهر تشكیل شده است و بزرگانى از قبیل شیخ كلینى و شیخ صدوق و دیگران بهرهمندان از این چشمهى فیض بودهاند، كه آثار آنها نگهدارندهى معارف اهلبیت (علیهمالسلام) در طول قرنهاى متمادى بوده است.
خوب، حوزههاى علمیه - بخصوص حوزهى علمیهى قم - در هیچ دورهاى از تاریخ خود، به قدر امروز مورد توجه افكار جهانى و انظار جهانى قرار نداشتهاند؛ به قدر امروز مؤثر در سیاستهاى جهانى و شاید مؤثر در سرنوشت جهانى و بینالمللى نبودند. حوزهى قم هرگز به قدر امروز دوست و دشمن نداشته است. شما ملتزمان حوزهى علمیهى قم، امروز از همیشهى این تاریخ، دوستان بیشترى دارید؛ دشمنان بیشتر و خطرناكترى هم دارید. امروز حوزهى علمیهى قم - كه در قلهى حوزههاى علمیه قرار گرفته است - یك چنین موقعیت حساسى را داراست.
در اینجا یك مغالطهاى هست كه باید به آن اشاره كنم. ممكن است بعضى بگویند اگر حوزههاى علمیه وارد مسائل جهانى، مسائل سیاسى، مسائل چالشى نمیشدند، اینقدر دشمن نمیداشتند و محترمتر از امروز بودند. این مغالطه است. هیچ جمعى، هیچ نهادى، هیچ مجموعهى باارزشى به خاطر انزوا و كنارهگیرى و گوشهنشینى و خنثى حركت كردن، هرگز در افكار عمومى احترامبرانگیز نبوده است، بعد از این هم نخواهد بود. احترام به مجامع و نهادهاى بىتفاوت و تنزهطلب كه دامن از مسائل چالشى برمیچینند، یك احترام صورى است؛ یك احترامِ در معنا و در عمق خود بىاحترامى است؛ مثل احترام به اشیاء است، كه احترام حقیقى محسوب نمیشود؛ مثل احترام به تصاویر و تماثیل و صورتهاست؛ احترام محسوب نمیشود. گاهى این احترام، اهانتآمیز هم هست؛ همراه با تحقیر باطنىِ آن كسى است كه تظاهر به احترام میكند. آن موجودى كه زنده است، فعال است، منشأ اثر است، احترام برمىانگیزد؛ هم در دل دوستان خود، و هم حتّى در دل دشمنان خود. دشمنى میكنند، اما او را تعظیم میكنند و براى او احترام قائلند.
اولاً حاشیهنشین شدن حوزهى علمیهى قم و هر حوزهى علمیهى دیگرى به حذف شدن مىانجامد. وارد جریانات اجتماع و سیاست و مسائل چالشى نبودن، بتدریج به حاشیه رفتن و فراموش شدن و منزوى شدن مىانجامد. لذا روحانیت شیعه با كلیت خود، با قطع نظر از استثناهاى فردى و مقطعى، همیشه در متن حوادث حضور داشته است. براى همین است كه روحانیت شیعه از یك نفوذ و عمقى در جامعه برخوردار است كه هیچ مجموعهى روحانى دیگرى در عالم - چه اسلامى و چه غیر اسلامى - از این عمق و از این نفوذ برخوردار نیست.
ثانیاً اگر روحانیت میخواست در حاشیه و در پیادهرو حركت كند و منزوى شود، دین آسیب میدید. روحانیت سرباز دین است، خادم دین است، از خود منهاى دین حیثیتى ندارد. اگر روحانیت از مسائل اساسى - كه نمونهى برجستهى آن، انقلاب عظیم اسلامى است - كناره میگرفت و در مقابل آن بىتفاوت میماند، بدون تردید دین آسیب میدید؛ و روحانیت هدفش حفظ دین است.
ثالثاً اگر حضور در صحنه موجب تحریك دشمنىهاست، این دشمنىها در یك جمعبندى نهائى مایهى خیر است. آن دشمنىهاست كه غیرتها و انگیزهها را تحریك میكند و فرصتهائى براى موجود زنده مىآفریند. هر جا به مجموعهى روحانیت یا به دین یك خصومتورزى و كینورزىاى انجام گرفت، در مقابل، حركتى سازنده از سوى بیداران و آگاهان انجام گرفت. یك وقتى در جمعى گفتم كه نوشتن یك كتاب به وسیلهى یك نویسندهى متعصب ضد شیعه، موجب به وجود آمدن چندین كتاب منبع بزرگ شیعى شد. در همین شهر قم اگر كتاب «اسرار هزار ساله» از سوى یك فرد منحرف كه تركیبى از تفكرات سكولاریستى و گرایشهاى وهابیگرى داشت، منتشر نمیشد، امام بزرگوار ما نمیرفت درس خود را مدتى تعطیل كند و كتاب «كشف الاسرار» را بنویسد؛ كه در این كتاب، اهمیت حكومت اسلامى و ولایت فقیه، نخستین جوانههایش مشاهده میشود. بازتولید این تفكر مهم فقهى و شیعى در ```كتاب «كشف الاسرار» امام بزرگوار محسوس است. اگر تحرك گرایشهاى چپ و ماركسیستى و حزب توده در دههى 20 و اوائل دههى 30 نمیبود، كتاب ماندگارى مثل «اصول فلسفه و روش رئالیسم» تولید نمیشد و به وجود نمىآمد. بنابراین، این دشمنىها به ضرر ما تمام نشده است. هر جا خصومتورزى انجام گرفت، موجود بیدار و آگاه - یعنى حوزهى علمیه - از خود واكنشى نشان داد و فرصتى آفرید. دشمنىها فرصتآفرینند؛ آن وقتى كه ما بیدار باشیم، آن وقتى كه ما زنده باشیم، آن وقتى كه ما غافل نباشیم.